X
تبلیغات
رایتل
شب سرد
شب سرد




    




دیدمش از دور که میرفت

اشک سردی تو چشاش بود

اون نمی خواست بره اما

زنجیر اجبار به پاش بود




میشنیدم حق حقش رو

که میگفت تا فردا بدرود

لحظه ها ی تلخ بوده اما

دل من منتظرش موند



بسلامت ای همه کس

میدونم که بر می گردی

میدونم  دلت همین جاست

از دلم سفر نکردی


خیلی زود رفت ته جاده

اما من اونو میدیدم

خداحافظ گفتنش را

خیلی روشن میشندیدم



چند قدم مونده به بودن

ذره ای نزدیک تر از من

سر وعدمون نشستم

تشنهء به تو رسیدن




بغض سردم نعره می زد

خدا حافظ عشق رویا

میدونم تا بر گردی

روی نیمکت لب دریا







نوشته شده توسط دوست در روز جمعه 18 شهریور‌ماه سال 1384 ساعت 04:47 ق.ظ

 پیوند |  چاپ |  نظرات [2]
       


آخرین مطالب

وبلاگ 
  ๐ وبـلاگ مـا

  ๐ تمـاس بـا مـا

----------------------------

موضوعات

----------------------------

آرشـیو وبـلاگ

----------------------------

خانه پیوند

----------------------------

پیوند روز

----------------------------

وضعـیت مسنـجر

آرزو 

وحـیــد 

----------------------------

دوسـتـان

شـــــب شـــعـــر

آمـوزش هـک

حـرف دل

بـاغـچـه

بــهــاره

پــری نـاز

آنـاهـیـتـا

رد-موو

My VIeWs

نـوش دارو

عروسک تـو

خدمات رایگان دکتر دیتا

----------------------------

جسـتجو در وبـلاگ


----------------------------

خبـرنـامه وبـلاگ

نام کاربری


----------------------------

تـعداد باز دید کنندگان
کل بازدید ها : 150749