X
تبلیغات
رایتل
شب سرد
شب سرد




    



دیرگاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا می خواند،

لیک پاهایم در قیر شب است.

 

رخنه ای نیست در این تاریکی:

در و دیوار بهم پیوسته.

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته.

 

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاری است در این گوشة پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

 

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد.

می کنم هر چه تلاش،

او به من می خندد.

 

نقش هایی که کشیدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هایی که فکندم در شب،

روز پیدا شد و با پنبه زدود.

 

دیرگاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی:

دست ها، پاها در قیر شب است.

سهراب سپهری



نوشته شده توسط دوست در روز جمعه 18 شهریور‌ماه سال 1384 ساعت 02:36 ق.ظ

 پیوند |  چاپ |  نظرات [1]
       


آخرین مطالب

وبلاگ 
  ๐ وبـلاگ مـا

  ๐ تمـاس بـا مـا

----------------------------

موضوعات

----------------------------

آرشـیو وبـلاگ

----------------------------

خانه پیوند

----------------------------

پیوند روز

----------------------------

وضعـیت مسنـجر

آرزو 

وحـیــد 

----------------------------

دوسـتـان

شـــــب شـــعـــر

آمـوزش هـک

حـرف دل

بـاغـچـه

بــهــاره

پــری نـاز

آنـاهـیـتـا

رد-موو

My VIeWs

نـوش دارو

عروسک تـو

خدمات رایگان دکتر دیتا

----------------------------

جسـتجو در وبـلاگ


----------------------------

خبـرنـامه وبـلاگ

نام کاربری


----------------------------

تـعداد باز دید کنندگان
کل بازدید ها : 150706